واژگانی درباره فرهنگ خوراک گیلان(1)
آبدس لگن: آفتابه ظریف دارای فرم و منقش(مسی و برنجی و...)لگن سرپوش دار و مشبک برای شست و شوی دست میهمان و بزرگ خانواده.
آب دلی (میان آب): قاشق بزرگ برای بهم زدن
آب شاله/آفشاره: کفگیرمشبک
آشخوری: کاسه کوچک
اسوم/اسون: کفگیرآهنی
بادیه: کاسه و ظرف ده گشاد گلی
بَرکَر: دبگ بزرگ مسی برای شیر
بلوط: دیس گلی یا فلزی بیضی شکل
بوزخایه شیشه: شیشه ای گرد و شبیه خربزه است. آن را در چنبره ای از کاه بافته شده(گرک) می اویختند و در ان سرکه یا نفت می ریختند.
بوستی: کوزه ای بلند و شیشه ای با یک دسته
پاتیل: ظرف مسی نیم بیضی، مخصوص تهیه نبات و کارهای قنادی
پرویزن: صافی/ از این صافی برای تفاله ی غوره و رب گوچه فرنگی و گرفتن آب پلوی عروسی و غذای نذری ماه محرم استفاده می کنند. نوع بافته و سبدی ان را چلک می نامند و در دامداری برای شیر و پنیر استفاده می شود.
تال: (دوشان) خم بزرگ دو دسته
تبجه (چوپاره): طبق چوبی سینس گرد و چوبی، مخصوص پاک کردن برنج. لبه ندارد. دایره ای شکل و به قظر 70-80 سانتی متر است از مقطع درختان کهن سال آن را می تراشند.
تنچه: مخفف تیانچه.دیگ کوچک
تونگی: ظرف بلوری مخصوص دوغ و شربت
تییان: دیگ بزرگ برای: پختن غذای مهمانی و عزا
چهار گوش/چهار پر: ظرفی برای اندازه گیری ویژه مبادله سرکه
چیری: شیر دوش مسی. دسته دار با دهانه ی گشاد مخصوص دوشیدن شیر گاو و گوسفند
خکاره: تابه سفالین کمی محدب برای بو دادن دانه ها. به ان کولی بیج هم می گویند.
خوم: ظرف شکم دار سفالین، خُم
دستاسی آسیاب: آسیاب دستی
دوری: بشقاب بزرگ و تخت و گرد/ در ان پلو می ریختند، و روی سفره جلوی میهمان می نهادند.
دوشوگوله: کوزه ی دوشاب
ساج: تابه ای از جنس چدن
ساطور تخته: تخته ای محکم از چوب جنگلی تراش خوردهیا خراطی شده به شکل دایره یا مستطیلکه در یک سو و از حد وسط عرضی به دسته ای چوبین منتهی میشود.
سماپلان: آبکش، ظرف مسی مشبک برای کشیدن آب چلو
ظرف: در گیلکی جا نامیده می شود. مانند آبه جا، ظرف آب
منبع:فرهنگ خوراک گیلان/ مسعود پورهادی