واژگانی درباره فرهنگ خوراک گیلان(2)
قاب دان: ظرفی از روی و حلب دسته دار شبیه قهوه جوش و کتری/ برای جوش اوردن آب استفاده می شده است. این ظرف لوله ای منحنی و متناسب با اندازه و حجم و دسته دارد.
قاشق: قاشق معمولی، پلاخوری قاشق
قزغان: دیگ بزرگ مسی، ته گشاد و دهان تنگ، که برای جوشانیدن شیر و آشپزی بکار می رود.
قداره: کاسه ی چینی یا گلی /کاسه ای که رد آن آب می نوشند یا ماست می بندند و یا خورش های دیگر می ریزند.
قندلاک: لاوک چوبی با برجستگی گرددر داخل ان، قند را بر روی برجستگی می گذارند و با چکش می شکنند.
کاتیج: گونه ای طرف سفالی که از ان بیشتر برای طبخ خورشت استفاده می شود.
کاسه: به انواع لعابی گلدار، نشکن، کاسه ای ، چینی گلی و مسی می گوشیند. در گیلان به بشقاب کاسه می گویند. کاسه ماست خوری و نوع بزرگ ان را پیاله ی گویند.
کتره: کفگیر چوبی، وسیله ای برای کشیدن پلو
کچه: گونه ای کفگیر مسی که دایره ای شکل است و با ان غذاهای برشته شده را در تابه برمی گردانند.
کچه لیس: قاشق بزرگ چوبی
گمج: ظرفی سفالی ته گود، از جنس خاک رس برای پخت غذاهایی چون فسنجان و باقلا قاتوق.
لاک؛ لاوک: طبقچه ی چوبی لبه دار شبیه تشت. برای پنیر و مالش برگ چای تازه.
لبی: دیگمخصوص کار دامداران
لیلون گوله: آفتابه سفالین /کوزه ی لوله دار
ماس خوری: پیالخ ی کوچک که بهان پیالکه و چیاله زنگی می گویند.
موجوما: سینی بزرگ کنگره دار مسین.
موشورفه: مشربه/ کوزه ی مسی با یک دسته برای کشیدن آب از چاه.
ناو/نُب: برای گرفتن شیره ی نیشکر، اربه و کوبیدن برنج استفاده می شد.
نرخه: خم سفالین دو دسته. خم مخصوص دوغ زنی. به ان انار تال نیز می گویند.
نمکار/نمکیار/نمکای: ظرف سفالین دایره ای شکل لبه داری است که نیم متر قطر دارد و با سنگی کوچک که به ان سنگ موشته می گویند در ان مغز گردو گوشت شامی انار ترش و.. می سایند.
نوقولدان: ظرف شیشه ای استوانه ای دهن گشاد برای نگهداری تنقلات
ویدیره: بدره/ سطل
هفتایی: هفت لیتریف شیشه ای استوانه ای بزرگ با گردن باریک که در ان سرکه و آب غوره می ریزند.
منبع:فرهنگ خوراک گیلان/ مسعود پورهادی