گیرشمن آثار به دست آمده از قبور املش را متعلق به دوره مگالتیك یعنی سه هزار سال قبل می داند. او معتقد است در هنر املش آثار زیادی از نفوذ هنر بین النهرین مشهود نیست. كوه های مرتفع و صعب العبوری كه این مردم  در آن زندگی می كردند دنباله جبال قفقاز است و آثار هنر ایران شباهت به آثاری دارد كه در آغاز عصر آهن در قفقاز پرورش یافته بود. وجود مجسمه های كوچك برنزی در این ناحیه ما را وا می دارد تصور كنیم رابطه ای میان هنرمندان املش با نواحی قفقاز وجود داشته و شاید این هنرمندان از همان مردمانی باشند كه پیش از آمدن به سرزمین ایران از كوه های قفقاز عبور كرده اند.

پروفسور آندره گدار كه اولین رئیس مؤسسه ی باستان شناسی ایران بود ، جنس اشیای به دست آمده از گورستان های نواحی املش ، پیركوه ، دیلم و دیگر روستاها را بیشتر از سفال سرخ رنگ دانسته است. طبق نظر او در گورستان های دیلم ، اشیای سفالی منقوش اگر هم وجود داشته باشد كشف نشده است ، اما مقدار زیاد اشیای طلا و نقره كشف شده در این ناحیه نشان می دهد تزئینات آنها گاهی با هنر یونانی ها یا هنر آتروسك وابسته بوده است.

از آثار كشف شده از املش باید از دو چشم بند برنزی مربوط به زین و یراق اسب نام برد كه كتیبه ای به خط میخی بر روی آنهاست و اسامی دو تن از شاهان مانایی و اورارتویی یعنی "منوا" و "آرگیشتی" بر روی آن حك شده است.

شاه آرگیشتی همان حاكم اورارتویی است كه به وجود كتیبه ای از او در آبادی رازلیق نزدیك سراب اشاره شده است. پیدا شدن نام او بر روی چنین وسیله ای در املش خبر از ارتباط فرهنگی – هنری و یا به نوعی بازرگانی بین مناطق حاشیه دریای مازندران و ممالك تحت سیطره اورارتورهاست و شاید هم هدیه ای ارسالی برای یكی از حكام دوره آغاز تاریخی املش باشد.

معرفی شهرهای املش ، تالش و دیلمان در استان گیلان